X
تبلیغات
آناتومي بدن انسان و بافت شناسي - کبد

آناتومي بدن انسان و بافت شناسي

محمود دامغانی

کبد

کبد سنگین ترین غده به وزن 1.5 کیلو یا بیشتر به قوام نرم و محل ان در زیر دیافراگم در قسمت راست بالای شکم است . رنگ ان در حالت تازه قرمز تیره یا قهوه ای متمایل به قرمز که علت جریان خون خیلی زیاد ان است . نه تنها خون شریانی از شریان سیلیاک بلکه خون لوله گوارش را از طریق ورید پورت دریافت می کند . خون وریدی ان به ورید اجوف تحتانی وارد می شود بنابراین کبد سر راه جریان وریدی روده قرار دارد . تمام مواد جذب شده از روده به استثنای چربی که بیشتر توسط سیستم لنفاوی منتقل می گردد به کبد وارد می شوند . علاوه بر هضم و جذب شده که در کبد تلفیق شده و ذخیره می گردد خون ورید پورت مواد سمی مختلفی را به کبد می اورد که در انجا یا خنثی شده و یا بوسیله کبد دفع می شوند . صفرا که توسط مجاری خارج کننده وارد دوئودنوم می گردد از یک طرف به علت داشتن املاح صفراوی که برای هضم ضروری است یک نوع ترشح و از طرف دیگر به علت داشتن مواد زاید و حتی مضر که سرانجام توسط مدفوع دفع می گردند یک ماده دفعی می باشند . محل ورود ورید پورت و شریان کبدی به کبد و محل خروج مجاری کبدی ( صفراوی ) از کبد ناحیه ای به نام ناف کبد است که یک شیار عرضی در سطح تحتانی کبد است . بقیه کبد توسط کپسولی همبندی لیفی به نام کپسول گلیسون پوشیده شده و از ان تیغه های نازکی در محل ناف به کبد وارد شده و ان را به لوبها و لوبولها تقسیم می کند . در بعضی از حیوانات مثل خوک مقدار بافت همبند خیلی بیشتر از کبد انسان است . منطقه وسیعی از کپسول کبد توسط پریتوان پوشیده شده ولی در یک منطقه که تماس مستقیم با دیافراگم و احشا دیواره خلفی شکم دارد فاقد پریتوان است .

طرح عمومی ساختمان کبد :

با بزرگ نمایی کم میکروسکوپ میبینیم پارانشیم کبد از توده های سلولهای اپی تلیال ( هپاتوسیتها ) به شکل صفحات پیوند شده به هم و منشعب از یکدیگر که یک شبکه سه بعدی می سازند , تشکیل شده است . بین صفحات سلولی عروق خونی سینوزوئیدی قرار دارند و از این لحاظ ساختمان کبد شبیه غدد اندوکرین است . در ساختمان کبد همچنین مناطقی به نام فضا یا کانال پورت وجود دارد که محتوی یک شاخه از ورید پورت , یک شاخه از شریان کبدی و یک مجرای صفراوی و اغلب یک رگ لنفاوی است و مجموعا درون مقدار کمی بافت همبند قرار دارند . فضاهای پورت طوری قرار گرفته اند که حدود لبولهای بافت کبدی را مشخص می کنند . چنین لبولی , لبول کلاسیک یا لبول هپاتیک نام دارد و در محیط خود دارای چندید فضای پورت و در مرکز دارای یک ورید مرکزی است که شاخه ای از ورید اجوف تحتانی است و در اطراف ان صفحات پرانشیمی کبد نظیر چرخ درشکه , اشعه وار متوجه اطراف لبول می شوند . این واحد ساختمانی هزاران بار در کبد تکرار می شود . از انجا که عروق اواران ( ورید پورت و شریان کبدی ) در محیط لبول و عروق وابران ( ورید مرکزی ) در مرکز لبول قرار دارند معلوم می شود که جریان خون از محیط توسط سینوزوئیدهای بین طنابهای سلولی به طرف مرکز لبول یعنی ورید مرکزی است . از طرف دیگر ترشح صفرا از سلولهای کبدی به مجاری کوچک محیط لبولهاست . با بزرگ نمایی بیشتر میبینیم که هر طناب سلولی از یک تا دو ردیف سلول کبدی تشکیل شده و بین انها مجاری ظریفی به نام کانلیکولهای صفراوی وجود دارند که ترشحات خود را در محیط لبول به مجاری صفراوی می ریزند . این کانلیکولهای صفراوی فضاهای ساده ای بین سلولهای رتیکولر اندوتلیال پوشیده شده و سلولها درون شبکه ای از الیاف رتیکولر ظریف قرار دارند بنابراین سلولهای سینوزوئیدها و سلولهای خونی درون سینوزوئیدها .

ناف کبد

Porta Hepatis

کپسول گلیسون

Capsule of Glisson

فضا یا کانال پورت

Portal Areas or Portal Canals

لبول کلاسیک یا هپاتیک

Classical or Hepatic Lobule

لبولهای کبدی

لبول کلاسیک یا هپاتیک که به ان اشاره شد یک منشور چند ضلعی به ابعاد 2*1 میلیمتر است و معمولا در مقطع عرضی , شش ضلعی با یک ورید مرکزی در مرکز و فضاهای پورت در زوایای منشور می باشد . حدود لبول در انسان برخلاف بعضی از پستانداران مثل خوک , مشخص نیست . بندرت در انسان در هر یک از شش زاویه یک فضای پورت وجود دارد . بدیهی است چنین لبولی شبیه لبول غدد اگزوکرین که در انها یک مجموعه بافتی , ترشحات خود را وارد یک مجرا می کنند و حدود لبول با بافت همبند کاملا مشخص می گردد , نیست اما لبول کلاسیک دارای نکات عملی مهمی است از این جهت که یک واحد ساختمانی است و از ان خون وارد یک ورید لبولی ( مرکزی ) می گردد و دیگر اینکه شکل ان بوسیله جریان خونش تعیین می شود . روشن است که قسمتهای محیطی لبول یعنی قسمتهایی که به ورید پورت و شریان کبدی نزدیک است با مواد غذایی و اکسیژن بیشتری تغذیه می شود تا قسمتهای مرکزی لبول .

معیارهای دیگری نیز برای بیان واحد عملی کبد به کار می رود . مثلا لبول پورتال که مرکز ان فضای پورت و شامل قسمتی از بافت کبد است که صفرای خود را وارد مجرای صفراوی همان فضای پورت می کند . بنابراین چنین لبولی در مقطع عرضی به شکل مثلث بوده و شامل قسمتهایی از سه لبول کلاسیک مجاور است و در هر یک از زوایای خود دارای یک ورید مرکز لبولی است . اما از لحاظ پاتولژیک ضایعات کبد به جریان خون ان مربوط می شود و لذا بر این اساس اکنون واحد ساختمانی کوچکتری توضیح داده می شود به نام آسینوس کبدی یا واحد عملی کبد . همانطور که قبلا گفته شد بندرت در هر زاویه لبول کلاسیک یک فضای پورت وجود دارد . این نقایص توسط شاخه های عروقی که با زاویه قائمه از عروق فضای پورت مجاور جدا شده و در حد بین لبولهای کلاسیک مجاور قرار می گیرند تامین می شود . منطقه ای را که عروق تغذیه کرده و صفرا از ان خارج می شود در مقطع عرضی لوزی شکل بوده , دو ورید مرکزی در دو قطب مقابل و شاخه های عروق فضای پورت از میان این لوزی می گذرد .

پارانشیم کبد ( سلولهای کبدی ) :

سلولهای پارانشیمی یا سلولهای کبدی ( هپاتوسیتها ) صفحات متخلخل منشعب و متصل به هم که اسفنجی شکل است تشکیل داده و بین انها فضاهای سینوزوئیدی قرار دارد . این صفحات از محیط لوبول کلاسیک اشعه وار به طرف ورید مرکزی ان کشیده می شوند . به جز در نقاط انشعاب یا پیوند به هم , ضخامت صفحات سلولی معمولا یک سلول است و البته هر سلول پارانشیمی توسط چندین سلول دیگر موجود در یک صفحه سلولی محدود می شود . دور فضاهای پورت , سلولهای کبدی لایه ای به ضخامت یک سلول تشکیل می دهند که در مقابل بافت همبند اطراف فضاهای پورت قرار دارد و صفحه محدود کننده نامیده می شود . سلولهای صفحه محدود کننده کوچکتر از سلولهای قسمتهای مرکزی لبول می باشند و رگهای خونی ( شاخه های شریان هپاتیک و ورید پورت ) و شاخه های مجاری صفراوی از انها می گذرد . سلولهای کبدی سلولهایی چند ضلعی دارای شش سطح یا بیشترند و اندازه انها 20 تا 35 میکرومتر و پرده سلولی مشخص دارند . سطوح سلول یا خارجی هستند و به یک فضای سینوزوئیدی مربوط می شوند در حالتی که به سلولهای مجاور چسبیده اند و یا بین انها بعضی به طور نسبی از سلولهای مجاور فاصله داشته و اندازه انها از سلولی به سلول دیگر متفاوت بوده و پلی پلوئید می باشند . بندرت سلولها دو هسته ای یافت می شود . هسته ها از نوع وزیکولر با دانه های کروماتینی واضح پراکنده و یک یا چند نوکلئول است . میتوز در سلولهای بالغ کبدی نادر ولی به دنبال ضایعه و ترمیم کبد به فراوانی در ان یافت می شود .

سیتوپلاسم سلولهای کبدی بسته به فعالیت عملی ان مخصوصا از لحاظ ذخیره گلیکوژن و چربی دچار تغییرات قابل توجهی می شوند . این دو ماده در ضمن تهیه برشهای معمولی از بین می روند اما به علت به جا گذاشتن فضاهای نامنظم ( گلیکوژن ) و واکوئولهای کروی ( چربی ) به سلول منظره تور مانندی می دهند . در تمام سلولها توده بازوفیلی وجود دارد که معمولا میزان ان به حدی است که به سیتوپلاسم راکسیون مختصر بازوفیلی می دهد . میتوکندریها کوچک ولی در تمام سیتوپلاسم فراوانند . دستگاه گلژی معمولا قابل رویت می باشند و نزدیک به هسته یا در محیط و مجاوریک کانالیکول صفراوی قرار دارد .

 

لبول پورتال

Portal Lobule

آسینوس کبدی

Liver Acinus

واحد عملی کبد

Functional Unit

صفحه محدود کننده

Limiting Plate

 

ساختمان دقیق سلول کبدی

هسته سلولهای کبدی مشخصات بخصوصی ندارند ولی اندازه انها به علت پلی پلوئیدی بسیار متفاوت است و 25 درصد سلولها دوهسته ای می باشند . در سیتوپلاسم رتیکولوم دانه دار و بدون دانه هر دو واضح بوده و در نقاطی این دو به یکدیگر ارتباط می یابند . رتیکولوم دانه دار معمولا بصورت گروه هایی متشکل از سه تا پانزده کیسه موازی بوده که انتهای هر یک متسع می باشد . علاوه بر ریبوزومهای متصل به این پرده ها , پلی زومها چه بصورت ازاد و چه بصورت متصل به پرده ها وجود دارند . رتیکولوم بدون دانه بصورت شبکه ای از لوله های منشعب و متصل به یکدیگر است و اغلب در امتداد رتیکولوم دانه دار بوده و ممکن است دارای گلوبولهایی به قطر 30 تا 40 نانوممتر متشکل از لیپوپروتئینهای سرم با تراکم پایین باشد . دستگاه گلژی معمولا متعدد بوده , نزدیک هسته و مجاور کانالیکولهای صفراوی قرار دارد و هر یک از معدودی صفحات پهن کنار هم تش کیل می شود . نزدیک کانالیکول صفراوی اجسام پیش صفراوی متراکمی به قطر 0.2 تا 0.5 میکرون دارای هیدرولازهای اسید وجود دارند که بعدا صفرا را می سازند . در همین منطقه پراکسی زومها یا میکروبادیها نیز وجود دارند که ساختمانهایی گرد به قطر 0.2 تا 0.8 میکرومتر , دارای پرده می باشند و در بسیاری از گونه ها ( اما نه در انسان ) دارای یک ساختمان کریستال هستند . لیزوزومها نیز وجود دارند که از لحاظ شکل متغیرند و ممکن است دارای لیپوفوشین باشند . میتوکندریها فراوان و معمولا رشته ای شکل هستند . ذرات گلیکوژن همراه با رتیکولوم بدون دانه بوده و معمولا بصورت توده نامنظم یا منظم و گل مانند ( ذرات الفا ) تا قطر 0.1 میکرومتر متشکل از ذرات 200 تا 300 انگسترومی به نام ذرات بتا می باشند . چربی ممکن است بصورت قطرات گرد اسموفیل با اندازه های متغیر وجود داشته باشد .

غشا هپاتوسیت به ضخامت حدود 7.5 نانومتر و در بعضی نقاط دارای خصوصیاتی می باشند . هپاتوسیت در سطح مجاور با سینوزوئیدها توسط فضای باریکی به نام فضای اطراف سینوزوئیدی یا فضای دیس از جدار سینوزوئید فاصله دارد . در این سطح غشا سلول کبدی دارای میکروویلی فراوان دراز و سیتوپلاسم مجاور دارای واکوئولها و وزیکولهاست . این وضعیت سطح وسیعی را برای جذب و توشح ایجاد می کند . در بعضی نقاط که الیاف همبندی درون فضای دیس وجود دارند میکروویلی یافت نمی شود . غشا هپاتوسیتهای مجاور در فصل مشترک خود دارای نامنظمی بوده و بندرت دارای دسموزوم است . در قطب صفراوی دو پرده موجود در محل فصل مشترک سلولها از یکدیگر جداست و یک مجرای بین سلولی به نام کانالیکول صفراوی به عرض معمولا یک تا دو میکرون تشکیل می شود . میکروویلی از غشا دو سلول وارد مجرای کانالیکولها شده و فصل مشترک در هر طرف توسط یک دسموزوم تقویت می شود . محل اتصال کانالیکولهای صفراوی با مجاری صفراوی را به اسانی نمی توان مشخص کرد .

در محیط لوبول کانالیکول صفراوی ترشحات خود را وارد بن بستهای انتهای کوچکترین مجاری صفراوی می کند . این دیورتیکولها در مقابل سلولهای صفحه محدود کننده قرار دارد و سپس به صورت لوله کوچکی به جدار خیلی نازک ادامه می یابد . این لوله های کوتاه که مجاری کوچک صفراوی یا کولانژیول نام دارند به نوبه خود وارد مجاری صفراوی فضای پورت می شوند . مجاری صفراوی نسبت به کولانژیولها دارای جدار ضخیمتر و مجرای وسیعتری هستند .

کانالیکولهای صفراوی :

کانالیکولهای صفراوی را ندرتا در طریقه هماتوکسیلین ائوزین بصورت حفرات کوچکی بین سلولها مجاور می توان دید اما به طریق اختصاصی مثل راکسیون گوموری برای فسفاتاز الکالن یا رسوب نقره بهتر مشخص می شوند . این مجاری یک شبکه سه بعدی بین سلولهای کبدی تشکیل می دهند که جدار انها غشای سلول کبدی است . محل اتصال کانالیکول صفراوی با مجرای صفراوی که در محیط لوبول قرار دارد به اسانی قابل رویت نمی باشد . وسیله اتصال این دو قسمت یک مجرای بینابینی به نام یا کانال هرینگ است . در محیط لوبول به جای سلولهای کبدی سازنده جدار کانالیکول , به تدریج سلولهایی ظاهر می شوند که کوچکتر , روشن , به هسته های تیره و دارای ارگانلهای کمی هستند . این سلولها که متعلق به کانال هرینگ می باشند با غشا پایه مشخصی محدود شده اند . منفذ این کانالها عاقبت در فضای پورت به منفذ مجاری صفراوی متصل می شود .

اجسام پیش صفراوی

Peribiliary Bodies

سینوزوئید

Perisinusoidal Space

دیس

Space of Disse

بن بست

Diverticulae

مجاری کوچک صفراوی

Bile Ductules

کولانژیول

Cholangioles

مجاری صفراوی

Bile Ducts

کانل هرینگ

Ductule or Canal Hering

 

عروق خونی داخل لوبول :

سینوزوئیدها :

سینوزوئیدها رساننده خون به لبول کبدی هستند که اسفنج فشرده ای بین صفحات سلولی کبد تشکیل می دهند . خون در محیط لوبول از شاخه های بین لبولی ورید پورت و شریان کبدی وارد سینوزوئید می شود , سپس اشعه وار از سینوزوئیدها می گذرد و توسط ورید مرکز لبولی از لبول خارج می گردد . سینوزوئیدها با مویرگها تفاوت دارند زیرا دارای قطر بیشتری هستند ( 9 تا 12 میکرومتر ) و سلولهای جدار انها با اندوتلیومهای دیگر تفاوت دارند . غشای پایه اطراف سینوزوئید ناکامل بوده و دو نوع سلول اصلی با اشکال بینابینی در جدار سینوزوئیدهای کبد بالغ وجود دارد که عبارت است :

سلول اندوتلیال :

این سلول دارای یک هسته دراز کوچک تیره با سیتوپلاسم خیلی نازک است . سیتوپلاسم ممکن است با استطاله سیتوپلاسمیک سلولهای مجاور شبیه خود یا با سلولهای نوع دوم درگیر شود و حتی ممکن است استطاله ها روی هم قرار گیرند . ارگانلها کم و کوچکند اما وزیکولهای میکروپینوسیتوزی فراوانند . به نظر می اید پوشش اندوتلیال سینوزوئیدها ناکامل بوده و بین سلولهای مجاور شکاف وجود داشته و سیتوپلاسم نازک انها دارای سوراخ باشد . این سوراخها بصورت گروهی بوده و به منطقه منظره غربالی شکلی می دهد . سوراخهای فوق از سوراخهای موجود در اندوتلیوم مویرگهای نوع 2 بزرگتر بوده ( حدود 100 نانومتر ) و توسط دیافراگم بسته نمی شوند .

سلولهای بیگانه خوار کوپفر :

این سلولها داراری هسته بزرگتر و کمرنگتر و سیتوپلاسم بیشتر بوده و استطاله های انها وارد سینوزوئید می شوند و حتی از میان ان می گذرند . سلولهای فوق شدیدا بیگانه خوار بوده اغلب دارای رنگدانه , اریتروسیتهای بلعیده شده دژنره دانه های پیگمان و همچنین دانه های اهن می باشند و به خاطر خاصیت بیگانه خواری می توان انها را با تزریق رنگهای حیاتی تشخیص داد . اگر چه تمام سوللهای پوشاننده سینوزوئیدها بیگانه خوار نیستند ولی احتمالا در صورت نیاز سلولهای ستاره ای شکل کوپفر با دیفرانسیاسیون از سلولهای اندوتلیال ابتدایی افزایش می یابند . معمولا در محل اتصال سینوزوئیدها به ورید مرکزی یا به شاخه های پایین لبولی بزرگتر ورید کبدی , یک مکانیسم انقباض اسفنگتری جریان خون لوبول را کنترل می کند . میکروسکوپ الکترونی نشان می دهد با به کار بردن روشهای مختلف اماده سازی مواد ذره ای شکل کوچک که به ورید پورتال تزریق شده اند به سرعت وارد فضای دیس گردیده اند .

وریدهای مرکز لوبولی :

این وریدها در مرکز لوبولها واقع شده و کوچکترین شاخه های وریدهای کبدی می باشند که وارد وریدهای بزرگترپایین لوبولی شده و وریدهای اخیر پس از اتصال به یکدیگر تبدیل به وریدهای جمع کننده می شوند و شاخه هایی از وریدهای هپاتیک می باشند . وریدهای هپاتیک مستقیما وارد ورید اجوف تحتانی می شوند . سینوزوئیدها معمولا وارد ورید مرکز لوبولی شده اما معدودی نیز احتمالا به طور مستقیم به وریدهای پایین لوبولی باز می شوند .

فضاهای پورت :

این فضا ها توسط مقدار کمی بافت همبند لیفی محاصره شده و محتوی شریان کبدی , ورید پورت , مجرای صفراوی ( تریاد پورتال ) و معمولا یک رگ لنفاوی می باشند . معمولا بزرگترین جز این تریاد شاخه ورید پورت است که جدار نازکی دارد . کوچکترین ان شریان یا ارتریولی است که شاخه ای از شریان هپاتیک می باشد . معمولا ممکن است مضاعفی از تریادهای فوق مشاهده گردد . عروق لنفاوی بصورت شکافهای پوشیده با اندوتلیوم است . اجزای فضای پورت هرچه به ناف کبد نزدیکتر باشد بزرگتر بوده و با بافت همبند لیفی قویتری احاطه می شوند . مجاری صفراوی بزرگتر با اپیتلیوم منشوری پوشیده می شوند . در فضاهای پورت کوچک , از ورید پورت ونولهای کوچکتری تولید شده که شاخه های طرفی انها بین لوبولها قرار می گیرند . از عروق اخیر شاخه های انتهایی بوجود امده که صفحه محدود کننده متشکل از سلولهای کبدی را سوراخ می کنند و مستقیما به داخل سینوزوئیدها باز می شوند . شاخه های انتهایی شریان کبدی نیز به همین ترتیب است ولی بعضی از انها قبل از باز شدن به سینوزوئید عمیقا وارد لوبول می شوند . بین شاخه های انتهایی شریان کبدی و ورید پورت نیز اتصال مستقیم وجود دارد ولی تعداد انها احتمالا کم بوده و اهمیت چندانی ندارند .

سلول کوپفر

Kupffer Cell

شاخه های پایین لوبولی

Sublobular Tributary

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 16:36  توسط محمود  |